تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

حسين(ع) در انديشه مسيحيت

رود خوني كه از شهيدان كربلا بر صحراي طف جاري شد، فرات حقيقتي گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگي را ازهر مذهب و مسلك و هر دين و آيين به قدر تشنگي سيراب كرد. در اين مسير از نخستين مسيحي حق جويي كه روياروي يزيد در كاخ سبز بر او شوريد تا در عصر ما، كم نيستند مسيحياني چون «جرجي زيدان»، «جرج جرداق» و دهها مسيحي حق جوي ديگر كه حقيقت ناب همه اديان راستين را در «اهل بيت پاك پيامبر(ص)»، در «محراب شهادت علي(ع)» و در «صحراي خونين كربلا» يافته اند و در اين باره آثاري پديد آورده اند.

«آنتوان بارا»، آن مسيحي عاشقي است كه سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) كرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان كند. او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش كتابي زده است كه در نوع خود و از زبان يك مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت»- كه رويكردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه كرده است. در اين تحليل ها نكات جالب و بديعي به چشم مي خورد كه براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است.

كتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال 1978 به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر كرد، اين كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نيز براي دوره هاي تكميلي كارشناسي ارشد و دكتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود.

آنتوان بارا كه سوري الاصل و ساكن كويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده كه بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي كه اخيراً چهل و يكمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبكه الحوادث كويت است.

وي هفته گذشته براي نخستين بار در زندگي خود به ايران سفر كرد تا در كنفرانس ابن ميثم بحراني شركت كند و همين امر فرصت مناسبي فراهم آورد تا با دعوت از او براي ديدار از مؤسسه كيهان- كه ديدار نخست او از يك مؤسسه مطبوعاتي در ايران بود- پاي صحبت هاي شنيدني اش درباره امام حسين(ع) بنشينيم. «بارا» به اتفاق همسرش متواضعانه دعوت ما را پذيرفت و پس از ملاقات با مدير مسئول و بازديد از قسمت هاي مختلف كيهان در نشستي صميمي وبي آلايش به تمام سؤالات خرد و كلان ما پاسخ گفت. چهره بشاش و خندان، تواضع بغايت ستودني او، و صداقتي كه در سخنانش موج مي زد ما را برآن داشت تا از پرسيدن هيچ سؤالي فروگذار نكنيم، امري كه باعث شد گفت وگوي ما به مدت 3 ساعت و تا ساعت 11 شب به طول انجامد، بدون آنكه خستگي و ملالي از سخنانش حس كنيم. در اين گفت وگو، چنان راحت و صميمي و بي تكلف و با صفاي باطن با ما سخن گفت كه نفوذ كلامش را بر دلهايمان حس مي كرديم و مطمئن بوديم كه آنچه مي گويد برآمده از دل و احساس اوست.

گرمي سخنان و شور و اشتياق او درباره امام حسين(ع) و ديدگاه هايش درمورد حضرت براي ما چنان بود كه گويا در برابر يك شيعه عاشق و مجذوب و سرمست نشسته ايم، البته خود او هم اين احساس ما را تأييد مي كرد و مي گفت در كشورهاي عربي به من «مسيحي شيعه» مي گويند. عشق او به تشيع، آن چنان بالا بود كه در لابه لاي صحبت هايش هرگاه نام حسين را برزبان مي راند بلا فاصله تعبير «عليه السلام» را بعد از آن مي آورد.

«آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي كند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلكه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي كند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند كه «حسين عليه السلام در قلب من است».
وي در اين گفت گو از عشق خود به علي(ع) نيز سخن مي گويد و اينكه تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جديدي از آن كشف كرده است و من با خود مي انديشم كه علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است كه اكثر ما حتي يك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ايم!!

آنچه در پي مي آيد نخستين بخش گفت وگوي مفصل ما با «آنتوان بارا» است كه ازنظر خوانندگان عزيز مي گذرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:39  توسط پدر آریوس  | 

تناقضات کتاب مقدس

یک تناقض از کتاب مقدس

 

در باره این تناقض قبلا با یکی از مسیحیان به گفتگو پرداختیم

که متن کامل و دسته بندی شده آن را می توانید از اینجا دریافت کنید

 

 

در کتاب مقدس آمده است که:

نوشته یهو یاکین پسر یهوه یاقین  ۱۸ ساله بود و سه ماه در اور شلیم سلطنت کرد

در دوم پادشاهان 24/8


 نوشته یهویاکین پسر یهو یاقین  ۸ ساله بود و سه ماه و ده روز در اورشلیم سلطنت کرد
ودر دوم تواریخ36/9

 

و در پادشاهان24/8 نوشته18 ساله بود
ولی در2تواریخ 36/9 نوشته
8 ساله بود

 

یکی از مسیحیان این چنین پاسخ داده است

متن مناظره را از وبلاگ ایشان دریافت دارید

اما درباره 8 يا 18 بايد بگويم كه در بعضي از كپي هايي كه ما از متون كتاب مقدس داريم ده هشت جا افتاده است كه مسلما اشتباه در كپي برداري بوده است و بخود متن ارتباطي ندارد. بخصوص كه اعداد در زبان عبري بسيار شبيه هم هستند و اين اشتباهات صورت گرفته است. لذا در بعضي از ترجمه هاي قديمي بجاي، 18 هشت گذاشته اند كه درست نيست!

 

 

اما من در ترجمه های مختلف نگاه کردم

و ديدم كه همه انها اين تفاوت را در سن يهوه ياكين دارند

از جمله ترجمه هاي
kiy james -1
jerome -2
oxford -3
كه تحت ويرايش اقايان herdert g. bay وbruce m.metzger
4-ترجمه كه توسط انجمن يهوديان امريكا از عهد عتيق شده
۵-New American Standard Bible

که بنا بر نوشته ایشان دقیقترین ترجمه کتاب مقدس میباشد
1-دوم پادشاهان24/8

the jewish publicaton society
9(I)Jehoiachin was eight years old when he became king, and he reigned three months and ten days in Jerusalem, and he did evil in the sight of the LORD
.

2-دوم تواريخ36/9

8(M)Jehoiachin was (N)eighteen years old when he became king, and he reigned three months in Jerusalem; and his mother's name was Nehushta the daughter of Elnathan of Jerusalem

ونيازي به توضيح بيشتر ندارد
وجالب است كه همه مترجمين همين گونه ترجمه كردند و 
اگر اينگونه بود لازم مي بود حداقل چند نفر از اين مترجمين اين اشتباه را نميكردند

در یک ترجمه یا متن اصلی کتاب مقدس نیست که این تناقض تکرار نشده باشد

ایشان باز میگویند

بعضی کپی برداریها در بعضی از نسخه های اصلی (عبرانی) .. هنگامی که داشتند از متن کپی میگرفتند آن دندانه را اشتباها جا انداخته اند... یا به علت قدیمی بودن کاغذ متن شاید آن دندانه نامرئی شده است...

شما وقتی می گويی بعضی از نسخ اصلی ان بعض ديگرکه در انها اين تناقض وجود ندارد کجاست بالاخره هر بعضی بعض ديگر  دارد ان کجاست

اگر چنين نسخه که شما می گويی  چرا به دست يک مترجم نرسيده

 ايا بهتر نيست به جای اين همه بحث يک نمونه ذکر کنیم

 

 

ايا اين تناقض (ولو تناقض بر اثر اشتباه در نسخه برداری باشد) از اعتبار کتاب مقدس نمی کاهد

واين اشتباه ولو در نسخه برداری باشد در  همه متنهای اصلی تکرار شده نه در بعضی(چنانکه ایشان گفتند)

و به طور یقین وقتی یک کتابی با اشتباه نسخه برداری به دست ما برسد

متن آن اعتبار کافی را ندارد

تا چه برسد به اینکه ما بخواهیم این کتاب را به خداوند نسبت دهیم

 

و وقتی همه يک مطلب را بگويند 

                                  ايا اين از اعتبار متن نميکاهد؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:51  توسط پدر آریوس  | 

نویسنده واقعی کتاب مقدس کیست؟

 

ایا تورات نوشته فعلی نوشته حضرت موسی (ع) می باشد؟

 

                                                 

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

نكات قابل توجه

1- منظور از كتاب مقدس مسيحيان چيست؟

وقتي سخن از كتاب آسماني مسيحيان مي رود معمولا تصور مي شودمنظور انجيل است

ولي اين يك اشتباه متداول است مسيحيان به يك مجموعه کتاب ايمان دارند و آن را كتاب مقدس مي خوانند و

از دو قسمت عهد عتيق با 39 كتاب وعهد جديد با 27 كتاب و نامه مي باشد

كه فقط 4 تاي آنها اناجيل چهارگانه هستند

عهد عتيق مجموع نوشته هايي است كه به پيامبراني از حضرت موسي (ع)تا حضرت زكريا (ع)و ملاكي(ع)

نسبت داده مي شود

پنج كتاب به نام تورات به حضرت موسي(ع) نسبت داده مي شود

و به نامهاي پيدايش ، خروج ، لاويان ، اعداد و تثنيه مي باشد

ايشان معتقدند اين اسفار پنجگانه وحي خداوند به حضرت موسي (ع)هست و به دست ايشان نگاشته شده

2- ما وقتي درانتساب تورات فعلي را به حضرت موسي(ع) ترديد ميكنيم به اين معني نيست كه

همه معارف آن راغير قابل قبول مي دانيم بلكه به طور يقين در تورات فعلي قسمتهايي از تورات قبلي حفظ شده

و اين كتاب در قسمتهايي قابل پذيرش ما مي باشد

ولي نكته اين است كه اين مجموعه با وضع فعلي نمي تواند نگاشته حضرت موسي(ع) باشد

3- در نوشتن اين مقاله از تحقيقات اقاي باروخ اسپينوزا كه رمز از سخنان سر آميز آقاي ابراهيم ابن عذرا كه از

 انديشمندان يهودي است گشوده ، استفاده شده

4- اين مقاله ادامه دارد و در حال تکميل است حتما ادامه آن را مطالعه فرماييد

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

در اين جا شما استدلاهايي را مطالعه مي كنيد شاید شما را هم به این نتیجه برساند که

 تورات فعلی نوشته حضرت موسي(ع) نيست

 

۱-آن طرف رود اردن

يكي از مسلمات تاريخي عهد عتيق اين است كه حضرت موسي از رود اردن عبور نكرد

و در اين طرف رود اردن درگذشت

دقت كنيد

- حضرت موسي (ع) ميگويد :خداوند به من گفته است كه از رود اردن عبور نخواهي كرد

(تثنيه2:31)

- و واقع شد بعد از وفات موسي بنده خداوند، كه خداوند يوشع بن نون را خطاب كرده،و گفت:

موسي بنده من وفات يافته است پس برخيز و از اين رود اردن عبور كن

(يوشع1:1)

با توجه به اين دو متن به اين نتيجه ميرسيم كه حضرت موسي(ع) از رود اردن عبور نكرد و در اين طرف

 رود جان باخت

ـحال اگر ما در تورات متني بيابيم كه نوشته باشد اين سخناني است كه موسي در آن طرف رود اردن

 گفته بايد نويسنده اين متن از رود گذشته باشد تا بگويد در آن طرف رود

و گرنه معني ندارد حضرت موسي اي كه از رود اردن نگذشته بگويد در آن طرف رود

دقت كنيد

-اين است سخنانيكه موسي به آن طرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل

و لابان و حفيروت و دي ذهب با اسراييل گفت

(تثنيه1:1)

*اگر كسي بگويد به آن طرف رود يعني حضرت موسي در اين طرف رود بوده و بني اسراييل

در آن طرف رود و موسي(ع) از اين طرف به آن طرف خطاب كرده

بايد گفت اگر دقت كنيم بني اسراييل قبل از فوت موسي از رود نگذشتند و معني ندارد كه موسي

از اين طرف به آن طرف خطاب كند

۲- تورات را بر ديوار مذبح مي نوشتند

در عهد عتيق آمده كه تمام كتاب موسي را بر ديوار مذبح مي نوشتند

دقت كنيد

«و يوشع پس از موسي »بر آن سنگها نسخه تورات موسي را كه نوشته بود به حضور بني اسراييل

 مرقوم ساخت

(صحيفه يوشع32:8)

جالب است بدانيم كه اين سنگها مشتمل بر دوازده سنگ بوده

و اگر به حجم تورات فعلي بنگريم كه مشتمل بر 260 صفحه و تقريبا 130000 كلمه

مي باشد بعيد مي نمايد كه اين تورات با اين هجم را بتوان بر دوازده سنگ نوشت

و اين همين نظريه را تاييد ميكند كه تورات اصلي بايستي حجمش بسيار كمتر از تورات فعلي باشد

۳- كنعانيان در آن زمين بودند

در (سفر پيدايش6:12)

نويسنده بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان مي افزايد

« و در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»

(پيدايش 6:12)

بنا بر اين به وضوح زماني را كه اين نوشته را مي نوشته مستسنا كرده

يعني در زمان نگارش اين متن كنعانيان نمي بايست در آن سر زمين باشند

و لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسي نوشته شده باشد

يعني زماني كه كنعانيان از اين سرزمين قتل عام و اخراج شدند

و مي دانيم كنعان نخستين كسي بوده كه در آن سر زمين ساكن شده (پيدايش19:10)

و نيز مي دانيم كه كنعانيان پس از موسي از اين زمين اخراج شدند پس معني ندارد كه حضرت

موسي نوشته باشد «در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»

۴- مقايسه با انبيا بعد از موسي

نويسنده تورات حتي بايد با زماني بسيار بعد از موسي زيسته باشد تا او را با پيامبران بني اسراييل

 مقايسه كند

دقت كنيد

پيامبري تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد

(تثنيه 10:34)

مي دانيم كه موسي(ع) اولين پيامبر بني اسراييل بوده و نويسنده اين كتاب بايد قرنها بعد از موسي

 مي زيسته تا بتواند چنين مقايسه اي را انجام دهد

 

۵- داستان مرگ موسي(ع) در تورات

ما مي دانيم كه هيچ وقت مولف يك كتابي نمي تواند داستان مرگ خودش و حوادث بعد از فوتش

 را با ذكر جزيات در كتاب خودش ذكر كند

دقت كنيد

پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و احدي قبر او را

تا امروز ندانسته است.

موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود

و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب سي روز ماتم گرفتند پس روزهاي ماتم و نوحه گري براي موسي سپري گشت.

و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...

نبي اي مثل موسي تا بحال در اسراييل بر نخواسته استكه خداوند او را روبرو شناخته باشد

(تثنيه7:34)

فكر ميكنيد اين متن نوشته كيست؟

خيلي جالب به نظر مي رسد كه اين متن در كتابي است كه مسيحيان آن را نوشته موسي(ع) مي دانند

خود نويسنده كتاب ميگويد مي نويسد كسي تا امروز قبر من را پيدا نكرده!!

پر واضح است كه بايد زمان نوشته شدن اين متن سالياني پس از رحلت موسي به دست شخص ديگري باشد

اگر كسي بگويد نه تمام تورات نوشته موسي(ع) است غير از اين قسمت كه بعدها اضافه شده

بايد گفت:

وقتي ما پذيرفتيم امكان دارد شخص ديگري در متن اصلي كتاب دست ببرد ايا اعتبار نسخه اي كه

 دست ماست از بين نمي رود؟

ايا درست است که شخصي بدون ذکر نام خود و بدون مشخص کردن موردي که تصرف ميکند در تاليف شخص ديگري دست ببرد؟

آنهم نه يک کتاب معمولي بلکه کتابي آسماني !!

وقتي كه در يك جا امكان داشت در ده جا هم امكان دارد و حداقل اين ترديد را در ذهن ما

برمي انگيزاند كه شايد در موارد ديگر هم اين تصرف شده باشد

و وقتي با اين نسخه دستكاري شده روبرو مي شويم بايد در هر موردي كه مي خواهيم آن

 را به مولف اصلي نسبت بدهيم دليل قانع كننده اي داشته باشيم و گر نه نسبت دادن آن

 به مولف واقعي جاي شبهه و ترديد دارد

حال اگر نسخه شناسان دقيق با يك چنين نسخه مخدوشي روبرو شوند با آن چه ميكنند

آيا اين نسخه را قابل اعتماد مي دانند؟؟؟

(البته باز هم بايستي تکرار کنم مسلما در تورات فعلي قسمتهايي از متن اصلي حفظ شده ولي

 در انتساب تمام آن به حضرت موسي ترديدهايي جدي وجود دارد)

۶-استفاده از ضمير سوم شخص

اگر به تورات نگاه كنيم مييابيم كه خود اين كتاب هم ادعا ندارد كه توسط حضرت موسي

نوشته شده

در اين كتاب هرگاه خواسته موسي را خطاب كند از ضمير سوم شخص استفاده كرده

دقت كنيد

در (سفر تثنيه 9:31)

آمده و- موسي اين تورات را نوشته-

كلماتي كه نمي توان به موسي(ع) نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگري باشد

موسي با خدا سخن گفت (خروج9:33)

و خداوند با موسي روبه رو سخن گفت(خروج11:33)

موسي مرد بسيار حلين بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روي زمين اند (اعداد 3:12)

موسي بر روساي لشگر... غضبناك شد (اعداد 14:31)

موسي مرد خدا (تثنيه 1:33)

پس موسي بنده خداوند در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند رحلت نمود (تثنيه 6:34)

پيامبري مثل موسي تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته كه خداوند او را روبرو شناخته باشد (تثنيه 10:36)

- خدا به موسي گفت به بني اسراييل بگو (لاويان 1:12)

- خدا به موسي گفت: (خروج 9:11)

و اگر اين نوشته موسي (ع) بود بايستي از ضمير اول شخص استفاده ميكرد نه ضمير سوم شخص

و وقتي خودكتاب هم اين ادعا را نداردكه موسي(ع) نويسنده اوست ما ميخواهيم به زور آن را به

 اين كتاب نسبت دهيم؟

7- مكانهايي كه در زمان موسي به اين نام خوانده نمي شدند

و بعد از موسي به اين نام مشهور شدند

مثلا در سفر پيدايش 14:14 آمده

ابراهيم دشمنان خود را تا - دان - تعقيب كرد

و اين نام در سالياني دراز پس از موسي(ع) و حتي يوشع (ع)به اين شهر داده شد

 

 

8- داستانهايي كه تا سالياني پس از موسي ادامه داشتند در تورات آمده

- در سفر خروج داستاني را نقل ميكند كه سالياني پس از موسي ادامه داشته

(و بني اسراييل مدت چهل سال من ميخوردند تا به زمين اباد رسيدند يعني تا به سر حد كنعان داخل شدند

 خوراك ايشان من بود )

«سفر خروج35:16»

به عبارتي ديگر تا زماني كه « صحيفه يوشع 12:5» به آن اشاره ميكند

دقت كنيد

در فرداي ان روزي كه از حاصل زمين خوردند من موقوف شد و بني اسراييل ديگر من نداشتند و در آن سال

از محصول زمين كنعان خوردند

در متن اولي به وضوح به زمان اتمام من (تا چهل سال) اشاره ميكندو ميگويد تا زماني كه وارد زمين كنعان شدند

و در متن زيرين كه كتاب يوشع وصي موسي(ع) است نوشته كه در زمان وي ديگر من قطع شد وبني اسراييل

وارد زمين كنعان شدند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 22:29  توسط پدر آریوس  | 

لعنت کنعان و نسل کشی قوم وی

لعنت قوم كنعان و نسل كشي قوم وي

 

تصویر مستی نوح(ع) و دیدن برهنگی او توسط فرزندش حام

اين تصوير از وب لاگ دوست مسيحي ما اخذ شده و از نظر ما  نمی تواند صحيح  باشد

 .....................................................................................................................

مدتي پيش وقتي كتاب مقدس را مي خواندم به داستان نوح رسيدم و براي من اصلا غير قابل توجيه نبودآن را با يك دوست مسيحي در ميان گذاشتم ايشان در ابتدا سوال من را كودكانه و ابلهانه خطاب كردندو پاسخي براي آن ندادند ولي پس از مدتي ديدم مقاله اي با همين عنوان در وبلاگشان نوشتند و در ابتداي آن سوال كنندگان را كج فهم خطاب كردند ما در اينجا مي خواهيم سوال و پاسخ را براي شما باز نويسي كنيم

..........................................................................................................................

پرسشگر

مدتي پيش وقتي كتاب مقدس را مطالعه ميكردم به اين ايات رسيدم براي من غير قابل توجيه بود

در پيدايش 9/18 نوشته

نوح به فلاحت شروع كرد و تاكستان غرس نمود و شراب نوشيده مست شده وعريان داخل خيمه گرديد حام پدر

كنعان برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را در بيرون خبر داد و سام و يافث ردا را گرفته بركتف خود انداختند پس پس رفته و برهنگي پدر خود را پوشانيدند و روي ايشان باز پس بود كه برهنگي پدر خود را نبيدند نوح از مستي به هوش آمد و دريافت كه پسر كهترش با وي چه كرده پس گفت( كنعان ملون باد و برادران خود را بنده بندگان باشد)و گفت متبارك باد خداي سام و كنعان بنده او باشد خدا يافث راوسعت دهد و در خيمه هاي سام ساكن شود و كنعان بنده او باشد)

 

  اين داستان از اينجا شروع شد

نوح مست و برهنه مي شود

حام پسرش او را مي بيند

نوح متوجه مي شود و مي خواهد حام را نفرين كند

اما به جاي حام يكي از فرزندانش(كنعان) را نفرين ميكند

و اين داستان در اينجا خاتمه مي يابد

اما آن چيزي كه غم انگيز تر است اين است كه كنعان بعدها داراي فرزندان و نسلي مي شود نسل او تبديل به يك قوم بزرگي ميشوند

اين قوم در سرزمين فلسطين ساكن مي شوند

و چرخ روزگار ميچرخد تا بني اسراييل تصميم ميگيرند به سرزمين فلسطين بيايند

بنا بر نقل كتاب مقدس خداوند به فرمانده آنها حضرت موسي(ع) دستورمي دهد كه ...(باهم ميخوانيم)

اما از شهرهايي كه خدايت يهوه به تو به ملكيت مي دهد هيچ ذي نفسي را زنده مگذار بلكه ايشان را يعني (قبايل)حتيان و اموريان وكنعانيان و فرزيان و حويان و يبوسيان را چنانكه يهوه خدايت امر فرموده بالكل هلاك ساز تا شما را تعليم ندهند كه موافق موافق همه رجاساتي كه به خداي خود عمل مي نموديد عمل نماييد و به يهوه خداي خود گناه كنيد

تثنيه16:20

اين دستوري بود كه بنا بر آموزه هاي كتاب مقدس خداوند به موسي داد

اما خوب است كه ببينيم موسي(ع) چگونه به اين دستور عمل ميكند

 

او را با جميع پسران قومش زديم(كشتيم) و تمامي شهرهاي او را در آنوقت گرفته و مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم ويكي را باقي نگذاشتيم ليكن بهايم را با غنيمت شهر هايي كه گرفته بوديم به غارت برديم

تثنيه 33:2

ودرآنوقت همه شهرهايش را گرفتيم و شهري نماند كه از ايشان نگرفتيم يعني شصت شهر...سئاي قراي بي حصار كثير آنها را بالكل هلاك كرديم چنانكه با سيحون و ملك حبشون كرده بوديم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم

تثنيه4:3

و حتي در مورد مديان وقتي بني اسراييل مردان را ميكشند و زنان و كودكان را به اسيري ميگيرند موسي عصباني ميشود

دقت كنيد

با مديان به طوري كه خداوند با به موسي امر كرده بود جنگ كرده همه ذكوران را كشتند....و زنان و اطفال ايشان را به اسيري بردند

... موسي غضبناك شد و به ايشان گفت(ايا همه زنان را نگه داشتيد)...پس الان هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد شناخته با او همبستر شده باشيد بكشيد و از زنان هر دختري را كه مرد نشناخته و با او همبستر نشده ايد براي خود نگاه داريد

اعداد 8:31

و از اين نسل كشي ها و سر بريدن كودكان شير خواره در كتاب مقدس بسيار است

و الان داشتم تصور ميكردم چگونه كودكي را در جلوي مادرش سر مي بريدند؟؟

و يا چگونه مادري را جلوي فرزند كوچكش سر بريدند؟؟

نمي دانم اگركسي بيايد فرزند شير خواره بزرگترين جنايتكاري را كه دستش به خون بسياري آلوده هم باشد

را سر ببرد مجامع حقوق بشر چه ها كه نميكنند؟؟

تا چه برسد به قومي كه نه انساني را كشته اند و نه كاري كردند فقط جرم آنها اين بوده كه قرنها

بدون نبي رها شده بودند و به اشتباه بت پرستي را آغاز كرده بودند

كاري كه خود بني اسراييل با وجود داشتن پيامبر زنده در ميانشان چندين بار مرتكب شدند

و بعلاوه گناه بچه هاي شير خواره چيست؟؟؟

ايشان درهيچ مكتبي گناهكار نيستند

باز برمي گرديم به اصل داستان

نوح مست و برهنه مي شود

حام برهنگي او را مي بيند

نوح پسر حام( كنعان) را را نفرين ميكند

و موسي تمامي قوم كنعان را از كودك شير خواره تا زنان و مردان سر مي برد

 

حالا من چند سوال ميكنم

1-چرا وقتي حام گناه ميكند بايد پسرش كنعان و نسل بي گناه وي عقاب شوند

اين قانوني است كه در جند جاي ديگر هم رعايت شده

مانند

(1)-زنا زاده و فرزندان او تا ده نسل حق ندارند وارد جماعت خدا شوند

(2)-گناه پدران بر پسران تا چهار نسل بار مي شود

2-چرا زنان وكودكان بيگناه از نسل كنعان به دستور خداوند و با فرمان حضرت موسي در جلوي همديگر

سر بريده شدند

3- انچه از محتواي اين ايات به ذهن مي رسد اين است كه كنعان نگون بخت اصلا در زمان نفرين به دنيا نيامده بود

زيرا متن كتاب مقدس و قوع داستان را بلا فاصله پس از طوفان مي داند

پسران نوح كه از كشتي بيرون آمدند سام حام و يافث بودند.... و نوح به فلاحت زمين شروع كرد و تاكستاني غرس نمود و شراب نوشيده و مست شد...و ادامه داستان (پيدايش18:9)

و در جاي ديگر ميگويد

اين است پيدايش پسران نوح سام حام و يافث و از ايشان بعد از طوفان پسران متولد شدند..

.. پسران حام (عبارتند از )كوش و مصرايم و فوط و كنعان

پيدايش 10/1

اگر دقت كنيد وقوع داستانشرابخواري نوح بلافاصله پس از طوفان است

و پيدايش نسل حام همه بعد از طوفان است

و كنعان هم كوچكترين فرزند حام است

نتيجه اين مي شود كه:

در يك جمله در زمان وقوع داستان اصلا كنعان نگون بخت اصلا وجود خارجي نداشته و قبل از تولد مشمول لعنت و عقاب پدر بزرگش نوح شد

 

..................................................................................................................................

پاسخ يك مسيحي

با توجه به اينكه پاسخ ايشان علاوه بر قسمتي كه ما كپي آن را آورديم مشتمل بر يك مقدمه و و توجيه شرابخواري و ميگساري نوح(ع) و يك نتيجه گيري اخلاقي از اين نسل كشي است و قسمي هم در پاورقي هم مطالبي ذكر ميكنند كه ما آن قسمتي را كه به مباحث اينجا مر بوط مي شود را در اين صفحه كپي ميكنيم و لذا ما از ذكر اين قسمتها خود داري ميكنيم و در آينده اي نزديك قصد داريم يك مقاله براي برسي مساله ميگساري در كتاب مقدس بنويسيم

كساني كه مايلند به متن كامل پاسخ ايشان دست يابند اینجا را کلیک کنید

 متن جواب ايشان

 

(به غير از مواردي كه در بالا استسنا كرديم)

ک

کنعان ملعون باد (پیدایش ۹: ۱۸-۲۹)

اما، در هر صورت باید توجه داشت که در عین حال که متن آسمانی گناه نوح را توجیه نمیکند و آن را کم‌رنگ جلوه نمیدهد، تاکید خود را بر گناه حام میگذارد. در عین حال که شیوه روایت چنان است که اشاره به انحراف اخلاقی از آن به‌چشم میخورد، گناه نوح را به‌هیچ وجه نمیتوان، از تحت تاثیر قوت شراب قرار گرفتن و از خود بیخود شدنش، فراتر برد.

همچنین، شیوه گزارش این واقعه بسیار متین و مودبانه میباشد. این متن آسمانی در شرح این واقعه از حداقل جزئیات در اموری که در داخل خیمه نوح گذشته است استفاده کرده است. اگر همین روایت توسط فیلمسازان هالیوودی به‌تصویر کشیده میشد ما را، با شفافترین لنزها، و قویترین تکنیکها و جذبه‌های فیلمسازی، در ‌داخل خیمه نگاه میداشت. در حالیکه متن آسمانی ما را --در کنار سام و یافث-- در بیرون خیمه نگاه میدارد. چه خوب بود اگر این فیلمسازان از این شیوه می‌آموختند و بجای پرداختن هرچه بیشتر به جذبه‌های پوچ و جسمانی (که متاسفانه روز به روز هم غلیظتر میشوند)، در فیلمهایشان بیشتر به بعد اخلاقی و جذبه‌های انسانی موضوعات میپرداختند.

در هر صورت، با مقایسه رفتار حام با دو پسر دیگر نوح، در می‌یابیم که برخلاف سام و یافث که به حریم خصوصی و حرمت پدرشان احترام گذاشتند و اخلاق انسانی خود را حفظ کردند، حام نه تنها با بیحرمتی تمام --به‌جای کمک به پدرش در آن احوال-- میرود خبر برهنگی او را در بیرون خیمه پخش میکند، بلکه برخلاف دو پسر دیگر نوح که از دیدن برهنگی پدرشان شدیدا پرهیز کردند --بطوریکه نه تنها او را با ردایی پوشاندند، بلکه «عقب عقب به طرف پدرشان رفتند تا برهنگی او را نبینند»-- او با بیشرمی تمام به برهنگی پدر ناخوشش نظر می‌اندازد. بر این اساس، با اندکی دقت به متن روایت، درمی‌یابیم که گناه حام تنها بیحرمتی به پدرش نبوده است، بلکه این روایت تکان‌دهنده نشان از وجود انحراف جنسی و اخلاقی عمیقی در حام و تاثیر آن در خانواده او دارد، بخصوص که نوح، هنگامی از جریان واقعه خبردار میشود، به‌جای لعن و توبیخ حام، خطاب به جوانترین پسر او، در قالب نفرین، چنین نبوت میکند: «کنعان ملعون باد».

البته مشکلی که در این جا وجود دارد همین لعنت شدن کنعان است: بسیاری اعتراض میکنند که چرا کنعان باید بجای خطائی که پدرش کرده است لعنت شود؟! از این بدتر، چرا باید قوم کنعان --بخاطر لعنتی که بر جدشان قرار گرفت-- ملعون واقع گردند؟ این چگونه میتواند عادلانه باشد؟!

توضیحی که به‌نظر قانع کننده می‌آید آن است که این سخنان نوح تنها حامل لعنت نمیباشند، بلکه از متن آسمانی کاملا روشن است که نوح به‌نوعی، دورنمایی از تاریخ بشر را ارائه میدهد. به عبارت دیگر، این سخنان نوح حاوی نبوت است.

به‌واسطه آینده‌نگری و قدرت نبوت نوح، او انحرافات اخلاقی و نفسانی حام را در پسر جوانترش کنعان و نسل او هرچه بیشتر مکشوف دید.(۳) بر این اساس، لعنتی که بر کنعان و نسل او قرار گرفت بخاطر زندگی و آداب و رسوم گناه‌آلودی بوده است که نوح --به‌شکل نبوت و از پیش-- در کنعان و کنعانیها دیده است. تاکید نوح بر توبیخ و لعنت کنعان، بجای پدرش حام، به همین دلیل بوده است، و همچنین نشان میدهد که سایر پسران حام و نسل آنها --که چنانچه از متن گزارش برمی‌آید، کمتر از رفتار گناه‌آلود پدرشان تاثیر پذیرفته‌اند-- به‌واسطه پلیدی پدرشان زیر لعنت قرار نمیگیرند: «کنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد.» این درسی دیگر را به ما می‌آموزد که پیروی از والدین هرگز بهانه‌ موجهی نیست که از اعمال گناه‌آلود آنها پیروی کنیم.

وظیفه هر انسان در وحله اول باید پیروی از خداوند و کلام او باشد --پیروی از ندای وجدانی، حق‌جوئی و زیبائی‌پسندی‌ای که درون ماست. این دقیقا نکته‌ مهم دیگری است که از این گزارش برمی‌آید:

با آنکه بشر در زمان نوح --از جانب خداوند-- هنوز حکمی مبنی بر پوشیدگی و عفت اخلاقی دریافت نکرده است، اما باز هم موظف بوده است که از ندای وجدان انسانی خود پیروی کند. مشخص است که هرگز چنین نبوده است که نوح و پسرانش از زشتی برهنگی و بی‌بند و باری اخلاقی بیخبر بوده باشند. مسلما، اگر بشر در زمان نوح نادرستی چنین رفتارهائی را درنمی‌یافت، ما شاهد رفتار انسانی و وجدانی دو پسر دیگر نوح، سام و یافث، نبودیم. 

پولس، رسول خداوند ما عیسی مسیح، در اینباره میگوید:

«... در انجیل، آن پارسایی که از خداست به‌‌ظهور می‌رسد، آن پارسایی که از آغاز تا به انجام بر پایه ایمان است. چنانکه نوشته شده است: "پارسا به ایمان زیست خواهد کرد." [حبقوق ۲: ۴] زیرا غضب خدا از آسمان بر‌‌ضد هر‌‌گونه بی‌دینی و شرارت انسانها به‌‌ظهور می‌رسد، انسانهایی که با شرارت خود حقیقت را سرکوب می‌کنند. زیرا آنچه درباره خدا می‌توان دانست بر آنان آشکار است، چون خدا آن را بر ایشان آشکار ساخته است. زیرا از آغاز آفرینش جهان، صفات نادیدنی خدا، یعنی قدرت سرمدی و الوهیت او را می‌توان با ادراک از امور جهانِ مخلوق، بروشنی دید. پس آنان را هیچ عذری نیست...

پس خدا نیز ایشان را در شهوات دلشان به ناپاکی واگذاشت، تا در میان خود بدنهای خویش را بی‌حرمت سازند. آنان حقیقتِ خدا را با دروغ معاوضه کردند و مخلوق را به جای خالق پرستش و خدمت نمودند، خالقی که تا ابد او را سپاس باد. آمین. ... و همان‌‌گونه که برای آنان شناخت خدا ارزشی نداشت، خدا نیز آنان را به ذهنی فرومایه واگذاشت تا مرتکب اعمال ناشایست شوند.»  (رومیان ۱: ۱۶-۲۸)

 

 

نابودی کنعانیان و اقوام مجاور آنها

فصلهای ۹ و ۱۰ کتاب پیدایش پیش‌زمینه‌ای حیاتی‌اند تا ما سرانجام قوم کنعان که پیش از اسرائیل در سرزمین موعود ساکن بوده‌اند را درک کنیم. لعنتی که بر کنعان و نسل او قرار گرفت نشان از تباهی اخلاقی و نفسانی‌ای است که قوم کنعان خود را به آن دچار کرده بودند. نکته جالب اینکه کشفیات باستانشناسی این تباهی نفسانی و فساد اخلاقی مردم کنعان را تایید کرده است که بسیار بیشتر و برجسته‌تر از هر قوم و ملت باستانی دیگری بوده است. Dr. Albright، از معتبرترین و شناخته شده‌ترین مراجع در زمینه باستان‌شناسی، در اینباره مینویسد:

با مقایسه وسائل و مظاهر مذهبی و محتوای اسطوره‌های مذهبی و قومی کنعانیها با مصریان و مسپتامیانها ناچارا به این نتیجه میرسیم که مذهب کنعانیها بسیار بر مسائل جنسی و مظاهر آن مرکزیت داشته است.  در هیچ جای دیگری تابحال به این تعداد تصاویری از مردان و زنان برهنه به‌عنوان خدایان، که شماری از آنها شهوت‌ناک و ناپسند بوده‌اند، دیده نمیشود. در هیچ جای دیگری به شدت فرقه‌های شیطان‌پرستی و مارپرستی دیده نشده است.

 William F. Albright, “Recent Discoveries in Bible Lands,” Young’s Analytical Concordance to the Bible, 20th ed., p. 29.

در کتاب‌مقدس چنین میخوانیم که موسی به‌ازن خداوند دستور قتل‌عام کنعانیها و اقوام مجاور آنها را میدهد چراکه او، بر اساس وعده خداوند به ابراهیم میدانست که رابطه و تماس اسرائیلیان با اینها زیاد خواهد بود:

«آنها بعد از چهار نسل، به این سرزمین بازخواهند گشت، زیرا شرارت قوم اموری که در اینجا زندگی میکنند، هنوز به اوج خود نرسیده است.» (پیدایش ۱۵: ۱۶)

مسلما، قوم کنعان و اقوام مجاور آنها --بر اساس اراده خداوند که صاحب اختیار مطلق مخلوقات خود است، و اراده او منشاء عدالت است-- میبایست به همان سرنوشتی دچار میشدند که اقوام سدوم و عموره به آن دچار شدند --تنها با این تفاوت که حکم خداوند بر آنان قرار بود بجای اینکه توسط دو فرشته اجرا شود، به‌واسطه قوم اسرائیل صورت پذیرفت. مسلما، همانطور که نابودی اقوام سدوم و عموره‌ را نمیتوان ناعادلانه خواند، نابودی این اقوام فاسد و غیرقابل اصلاح را نیز نمیتوان از این قاعده مستثنا ساخت.   

نکته بعدی اینکه این احکام هرگز جزئی از شریعت موسی به قوم اسرائیل نمیباشند، بلکه تنها حکم خداست --خطاب به موسی-- و تنها محدود به همان زمان و شرایط. متن آسمانی در این زمینه به‌حدی صریح است که جای کوچکترین شبهه‌ای را در این زمینه باقی نمی‌گذارد. 

اسرائیلیان هم مشخصا توان آن را داشته‌اند که کنعانیها را از دیگران تشخیص دهند، چراکه خداوند حکم نابودی آنها را به اسرائیل واگذار کرده بود (تثنیه ۲۰: ۱۷ و آیات موازی آن). چه بسا، فساد اخلاقی-اجتماعی کنعانیان و اقوام مجاور آنها چنان بوده که قابل کتمان نبوده است. اما متاسفانه، در متون آسمانی میخوانیم که اسرائیلیان از حکم خداوند سرپیچی کرده و کنعانیها را بکل نابود نمیکنند و حتی بعدها با آنها رابطه زناشویی نیز برقرار میکنند. (۴).

..........................................................................................................................................................................................

 

اما پاسخ من

به خاطر اينكه مباحث مطرح شده بسيار گسترده است ما آن را به چند قسمت ميكنيم در هر قسمت ابتدا سخنان مخاطب مسيحيمان را ذكر ميكنيم و سپس به پاسخ گويي مي پردازيم(متون سبز رنگ متن سخنان ايشان است)

1- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

بني اسراييل حتما نابودي كامل اين اقوام را --از لحاظ وجداني-- بسيار دشوار يافته‌اند

وبايد در نظر داشت كه قبول اين حكم براي اسرائيليان قديم بسيار مشكلتر از ما، خوانندگان امروزي متن آسماني، بوده است. مسلما، اگر خداوند دل كنعانيها را سخت نكرده بود، اسرائيليان ناچار نميشدند كه اين حكم خداوند را در قبال آنها به اجرا گذارند

 

ج 1-بسيار جالب است كه كسي بيايد و براي قاتل بيرحمي چنين اشك بريزد كه چقدر براي او سخت بوده چنين بچه هاي بيگنا ه را جلوي چشم مادرش سر ببرد

وچقدر او در اين موقع عذاب ميكشيده!!!!!!!!!دلم برايش كباب شد

و آن زن و بچه هاي بيگناه را نبيند كه چگونه در جلوي چشم مادرشان قرباني شدند

ايا اگر اين نسل كشي براي اسرايليان زمين پرست زميني به ارث نمي گذاشت و فقط به خاطر اجراي دستور خدا بود آيا ايشان باز هم ‍حاضر بودند براي اجراي فرامان الهي جان خود را به خطر بيندازند

2-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

كتاب مقدس گناه نوح را توجيه نمي كند ولي تاكيد خود را بر گناه حام ميگذارد

ج 2- پس شما معتقديد كه هر دو گناهكار بودند ولي فقط يكي عقاب ميشود آنهم نه خودش بلكه فرزندانش در اين باره بعدا مفصل سخن ميگويم

3-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اين روايت نشان از انحراف عميق جنسي و اخلاقي در عميقي در حام و اثير آن بر خانواده اش دارد

ج3-البته اين روايت هيچ نشاني از وجود انحراف در خانواده حام ندارد مي خواستم اگر موردي از اين نشان ايشان يافتند پيدا كنند و به ما هم نشان دهند

4-قسمتي عمده گفته هاي ايشان

توضيحي كه به‌ نظر قانع كننده مي‌آيد آن است كه اين سخنان نوح تنها حامل لعنت نميباشند، بلكه از متن آسماني كاملا روشن است كه نوح به‌ نوعي، دورنمايي از تاريخ بشر را ارائه ميدهد. به عبارت ديگر، اين سخنان نوح حاوي نبوت است.

به‌واسطه آينده‌ نگري و قدرت نبوت نوح، او انحرافات اخلاقي و نفساني حام را در پسر جوانترش كنعان و نسل او هرچه بيشتر مكشوف ديد بر اين اساس، لعنتي كه بر كنعان و نسل او قرار گرفت بخاطر زندگي و آداب و رسوم گناه‌آلودي بوده است كه نوح --به‌شكل نبوت و از پيش-- در كنعان و كنعانيها ديده است. تاكيد نوح بر توبيخ و لعنت كنعان، بجاي پدرش حام، به همين دليل بوده است،

 

ج 4- نمي دانم اين سخنان آيا براي شما هم قانع كننده بود ؟؟؟

يعني معادله به اين گونه است

نوح گناه ميكند و ميگساري ميكند

حام برهنگي پدرش را مي بيند و گناه ميكند

نوح ميفهمد كه حام برهنگي او را ديده و سپس متوجه ميشود كه نسل كنعان (فرزند حام) افراد گنهكاري هستند

دست خود رابه سوي خدا دراز ميكند و پيشگويي ميكند كه كنعان ملعون باد!!!!!

من نمي دانم ايشان نفهميدند كه نوع خطاب نوح خطاب امري و است نه اخباري؟؟؟؟

يعني نوح دارد الان نفرين ميكند كه قوم كنعان ملعون باشند نه خبر مي دهد كه قوم كنعان ملعون هستند

و اگر نوح اين نفرين را نميكرد ايا باز هم كنعانيان ملعون بودند؟؟؟؟

يعني لعنت بعد از نفرين نوح بر كنعانيان واقع شد و نه اينكه از قبل اين لعنت واقع بوده؟؟؟؟

5- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

و همچنين نشان ميدهد كه ساير پسران حام و نسل آنها --كه چنانچه از متن گزارش برمي‌آيد، كمتر از رفتار گناه‌آلود پدرشان تاثير پذيرفته‌اند-- به‌واسطه پليدي پدرشان زير لعنت قرار نميگيرند: «كنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد

چ 5- البته اگر ما اصرار داشته باشيم به هر نحو كه شده راهي براي توجيه بيابيم توجيه خوبي است

ولي اين روش استدلال روش باطلي است كه ما بياييم بدون ارايه دليلي متقن و فقط با استناد به استدلالي كه خود بر روي اين متن بنا كرديم راهي براي توجيه آن بيابيم

وگرنه اين سوال به جاي خود باقيست كه كنعان بي چاره به خاطر گناه پدرش نه تنها بايد بنده عمو زادگانش باشد بلكه بايد بنده برادران خودش هم گردد

به چه دليل به دليل اينكه شانس نداشت و اسم او فقط بر زبان نوح جاري شد

و در وسط استدلالي كه هنوز اثباط نشده به خود آن استناد كردند روشي براي مغالطه است

6-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اين درسي ديگر را به ما مي‌آموزد كه پيروي از والدين هرگز بهانه‌ موجهي نيست كه از اعمال گناه‌آلود آنها پيروي كنيم

ج 6- بلي براستي درس خوبي است

درسي كه به ما مي آموزد هيچ گاه نبايد پدران يا اجداد گناهكاري داشته باشيم و گرنه بايد بچه هاي بيگناهمان كه هنوز معصومانه از پستان مادرشان شير مينوشند نيز به دستور عادلانه خداوندمان در جلوي چشممان سر بريده شود زيرا آنها در آينده حتما از گناه ما تبعيت خواهند كرد و لذا اكنون بايد كشته شوند

و چه درسي از اين بهتر !!!!!!!

7-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

ايشان وقتي به توجيه شرابخواري نوح مي رسد ميگويد

نوح معصومانه از حرمت شرابخواري مطلع نبوده

ولي وقتي به گناه حام مي رسد ميگويد

-با آنكه بشر در زمان نوح --از جانب خداوند-- هنوز حكمي مبني بر پوشيدگي و عفت اخلاقي دريافت نكرده است، اما باز هم موظف بوده است كه از نداي وجدان انساني خود پيروي كند

ج 7- ايا اين قضاوت به نظر شما عادلانه هست

پيامبري مسن و عاقل و با تجربه و متصل به وحي الاهي نبايد به نداي درونش مبني بر حرمت ميگساري گوش كند

ولي فرزند كم سن وسالي مثل حام بايد و حتما مي بايست به نداي درونش مبني بر حرمت نگاه كردن به برهنگي ديگران گوش كند

آنهم در زماني كه معمولا انسانها نيمه برهنه زندگي ميكردند؟؟؟

8- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

در كتاب‌مقدس چنين ميخوانيم كه موسي به‌اذن خداوند دستور قتل‌عام كنعانيها و اقوام مجاور آنها را ميدهد چراكه او، بر اساس وعده خداوند به ابراهيم ميدانست كه رابطه و تماس اسرائيليان با اينها زياد خواهد بود

 

ج 8- اين مثل آن مي ماند كه من به خاطر اينكه فرزندم با بچه هاي صاحب خانه ام تماس پيدا نكند بيايم و تمامي بچه هاي صاحب خانه ام را سر ببرم

تا نكند با فرزند من تماس بگيرند و اخلاق فرزندم خراب شود و حتي بچه هاي كوچك او را نيز بكشم نكند در آينده بر اثر تماس با بچه هاي من بچه هايم فاسد شوند

آنهم فرزنداني مثل بني اسراييلي كه سابقه درخشاني دارند با وجود پيامبر در ميانشان چندين بار شروع به بت پرستي كردند!!

 

9- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

مسلما، قوم كنعان و اقوام مجاور آنها --بر اساس اراده خداوند كه صاحب اختيار مطلق مخلوقات خود است، و اراده او منشاء عدالت است-- ميبايست به همان سرنوشتي دچار ميشدند كه اقوام سدوم و عموره به آن دچار شدند --تنها با اين تفاوت كه حكم خداوند بر آنان قرار بود بجاي اينكه توسط دو فرشته اجرا شود، به‌واسطه قوم اسرائيل صورت پذيرفت. مسلما، همانطور كه نابودي اقوام سدوم و عموره‌ را نميتوان ناعادلانه خواند، نابودي اين اقوام فاسد و غيرقابل اصلاح را نيز نميتوان از اين قاعده مستثنا ساخت

.

ج 9- مشكل كار در اينجاست كه ايشان بين عدالت تكويني و عدالت تشريعي نمي تواند فرق قايل شود

من از شما يك سوال مي پرسم اگر كسي بيايد و بگويد من از طرف خدا آمدم و مامورم كه يك قوم ايماندار(واقعي) را بكشم

ايا شما در صحت ادعاي او شك نميكنيد؟؟

چرا؟؟

زيرا وجدان ميكنيد كه اين فرمان نمي تواند از طرف خدا باشد؟؟

زيرا عين ظلم است! و خداوندي كه من ميشناسم نمي تواند ظلم كند؟؟ او خداي عادلي است.

زيرا خداوند هيچگاه نمي تواند دستور به كشتن يك قوم ايماندار (واقعي )بكند؟؟

ولي همين خدايي كه شما اين دستور را از او محال مي دانيد خودش عزراييل را مي فرستد و تك تك آنها را قبض روح ميكند؟؟

چگونه شما در مورد اول ارسال اين دستور را محال مي دانيد و در دومي محال نمي دانيد

فرق در اين است كه عالم تشريع با عالم تكوين تفاوت دارد

شما اگراينجا در صحت ادعاي اين شخص شك ميكنيد

حال اگر شخصي به شما بگويد من از طرف خداوند ماموريت دارم تا بيايم و تمامي بچه هاي بيگناه را سر ببرم؟؟

ايا شما در صحت ادعاي اين شخص شك نميكنيد؟؟

ايا باور ميكنيد اين دستور از جانب خداوند صادر شود؟؟

ولي براحتي در كتاب مقدس مي خوانيم كه خداوند به موسي(ع) دستور مي دهد تا تمامي يك قوم را حتي بچه هاي آنان را سر ببرد

 

10- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اما متاسفانه، در متون آسماني ميخوانيم كه اسرائيليان از حكم خداوند سرپيچي كرده و كنعانيها را بكل نابود نميكنند و حتي بعدها با آنها رابطه زناشويي نيز برقرار ميكنند

ج 10- خيلي براي من جالب است كه ايشان در آخر سر تاسف ميخوردند كه چرا بني اسراييل در مواردي(بنا به ادعاي ايشان) از اجراي اين حكم سر پيچي ميكنند و معدودي از كنعانيان را باقي ميگذارند

 

11- ايشان در قسمتي از سخنانشان در هجو حجاب و باور هاي ديني مسلمانان ميگويند كه

يا روسري يا توسري»

پوشيدن لباسهاي ملال‌آور، و با ظاهر عصر حجري

ج 11-گويا اهانت به باور هاي ديگران و آيين و مرام ديگر انسانهايي كه با ما همعقيده نيستند براي ما يك فرمول زندگي شده در اين باره فقط مي توانم بگويم متاسفم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

12- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

كلا كشتن و كشتار را در حالت كلي نميتوان محكوم كرد. مثلا، وقتي وسط جنگ و در جبهه، تعدادي از سربازان دشمن به‌دام مي‌افتند، بايد آنها را كشت، چراكه در آن اوضاع و احوال، چه‌بسا نگهداري و حفاظت از نيروهاي خودي هم غيرممكن باشد، چه برسد به سربازان اسير دشمن كه هرآن به‌دنبال فرصت ميگردند تا فرار كنند يا ضربه‌اي به ما بزنند. (اگر غير از اين كنيم خيانت كرده‌‌ايم، و دادگاه نظامي موظف است كه به آن رسيدگي كند

ج 12- در اين مورد بايد بگويم حق با ايشان است شايد در يك مورد شرايط اقتضا كند تا ما بيايم و يك سرباز اسيري را كه چموشي ميكند و مي خواهد در عين اسيري به ما ضربه بزند يا فرار كند را بكشيم

ولي ديگر كشتار كودكان به چه منظور براي جلوگيري از فرار آنها؟؟؟؟؟؟

كشتار زنهايي كه الان اسير شدند و در بندند به چه منظور؟؟؟؟

سر بريدن كودك شير خواره اي كه هيچ راهي براي گريز ندارد هم براي همين منظور؟؟

بايد بسيار چشمهايمان را بسته باشيم باشيم تا بتوانيم اينگونه قضاوت كنيم!!

 

 

13- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

هرچند كه باز تاكيد بر اين نكته خالي از لطف نيست كه اين احكام خطاب به يهوديان (مومنان!!!) نيست، بلكه فرمان خداوند است تنها خطاب به موسي، و آن هم تنها محدود به وقايعي كه به آن مربوطند

.

ج 13- اگر نظر شما اين است كه اين يك دستور براي يك واقعه خاصي است آنهم فقط مخاطب موسي(ع) است

پس نسل كشي هايي كه در زمان يوشع(ع) صورت پذيرفت با چه توجيهي بوده

به يوشع 21:9 نگاه كنيد

ميگويد

و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و پير و جوان و حتي گاو و گوسفند و الاغ را سر بريدند

يعني چنان رحم در دلهاي ايشان رخت بر بسته بود كه حتي به گاو و گوسفند هم رحم نكردند

و اين ديگر به چه توجيهي مي تواند باشد ؟؟ خدا داند ؟؟؟

و اگر مايل باشيد مي توانم چندين مورد ديگر از اين نسل كشيها به شما معرفي كنم

 

 

14- سخن آخر

در پايان اگر دقت كرده باشيد ايشان براي هر چيزي توجيهي آوردند مگر اصل اشكال

اينكه چرا پسران بايد فداي گناه پدران ميشوند

اينكه چرا كودكان بيگناه وحشيانه سر بريده شوند

اينكه بر فرض و با تمام اما و اگر ها پذيرفتيم كه قوم كنعان شايسته و لايق اين چنين كشتاري بودند و اصلا بايد كشته ميشدند و فرزندانشان را جلوي چشمشان سر ميبريدن زيرا جدشان حام به برهنگي پدرش نگريسته بود

ديگر گناه اقوام مجاور ايشان چه بود

اقوام حتيها .اموريها فريزيها و.....

گناه ايشان چه بود

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:57  توسط پدر آریوس  |